از من به همه دوستای عزیزم
هیچ وقت عاشق نشید
جز رنج و بدبختی چیزی ندارهههههههههههههههههههههههه
من و بیچاره کردن
دلم واستون می سوزه جوناااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
مث اب خوردن ولم کردو رفت
از من به شما نصیحت :
عاشق بشید اما عاشق خدا
نه یکی مث...
یا حق
وحید
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390ساعت 13:53  توسط وحید و سحر
|
+ نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 20:19  توسط وحید و سحر
|
به نام انکه انقدر از مهر و عشقت در دلم انباشت که دیگر جای خالی باقی نمانده تا دیگری در ان جای بگیرد انقدر از باران عشقت بر قلبم باراند که دیگر تا ابد تشنه هیچ بارانی نباشم و به تو نیرو داد تا خانه عشقت رادر قلبم بنا کنی...و تو انگونه ساختی که دست هیچ اجنبی و نامحرمی قفل ان را نمی گشاید و زلزله بیگانه هیچ نگاهی ان را نمی لرزاند

وحید عزیزم عشقم را از روی جملاتم بلکه از چشمانم بخوان
وحید جون نیروی عشق پاکت باعث شده که احساس پشت گرمی کنم و سختی های این راه و با تکیه به تو تحمل کنم.من از داشتن تو افتخار میکنم اگر حس غرور میکنم به نظر خودم غرور ارزشمندیه که حاضر نیستم با همه دنیا عوضش کنم.خودت میدونی که خیلی مغرور هستم وبه راحتی هر کسی رو تحسین نمیکنم ولی تو با تمام دنیا فرق میکنی.دارم میبینم که برام داری از خیلی چیزا مایه میذاری دارم میبینم که چه سختی هایی رو داری متحمل میشی میدونم که برای حرفام ارزش قائلی...به خواسته هام بها میدی...به احساسم توجه میکنی...همه اینها باعث شده که ارزشت روزبه روز برام بالاتر بره هر چند میدونم شرایط تو رو در تنگا قرار داده اما دارم میبینم که فداکارانه اجازه نمیدی غصه رو قلبم بشینه یا احساس تنهایی کنم.ومن کلبه ی خوشبختی تو را روزی با گلهای شوقم فرش خواهم کرد و برایت سایبانی از جنس پناه پروردگار خواهم ساخت و قشنگترین لحظه هایم را به پای ساده ترین دقایقت خواهم ریخت تا باز هم بدانی که من عاشقترین پروانه ات بودم و برای قدر دانیت تا پای جون هم هستم

باور کن آنقدر عشق و محبتت در دلم ریشه دوانده که دیگر جایی برای گلهای هرزه باقی نمانده است زندگی فقط با داشتن تو معنا پیدا خواهد کرد و من زیباترین زندگی را دارم... و دوست داشتن فقط با تو معنا خواهد داشت ...و عشق چیزی است که من آنرا تنها از تو طلب خواهم کرد
و خدا را به خاطر داشتن تو شکر میکنم و ازش می خوام تا ابد تو رو به همین شکل امروز نگه داره
کسی که نبودن تو حتی در خیالش هم نمی گنجد (سحر)

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 17:3  توسط وحید و سحر
|

سلام به دوستان گلم
حالتون خوبه؟؟؟؟؟چيكار ميكنين با اين همه گرماااااااااااااا.خوب ايشالا كه همتون زير سايه خوشبختي خوش و خرم باشين.
دوستان عزيزم ممنونم بابت اين همه لطفي كه به من و سحر داشتين و با نظرهاي خوبتون به ما روحيه دادين كه تا اينجا پيش بريم
دوستان گلم يه تقاضا از همتون دارم اينه كه سحر من اخر اين هفته كنكور داره خيلي هم استرس داره تو رو خدا عزيزا شما كه تا اينجا ما رو ياري كردين از اين به بعدشم با ما باشين و با دعا كردن واسه سحرم ما رو از اين كه هست بيشتر خوشحال كنين.
ازهمتون ممنونم
هميشه عاشق باشيد.

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 15:14  توسط وحید و سحر
|
سحرم 
بدون تو نميتوانم زندگي كنم!
جز ديدار تو همه چيز را فراموش كرده ام.
انگار زندگي ام در اينجا به پايان رسيده
ديگر چيزي نمي بينم مرا در خود ذوب كرده اي
حس ميكنم در حال متلاشي شدن هستم
عشقم دين من است ميتوانم به خاطر آن بميرم
ميتوانم به خاطر تو بميرم
كيش من كيش مهر است و تو تنها اعتقاد من هستي
تو مرا با نيرويي كه توان مقابله با آن را ندارم افسون كرده اي






به امید این روز.......................







+ نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 14:58  توسط وحید و سحر
|
گناه ندارد به هم نگاه کنیم و تازه داشته باشد بیا گناه کنیم نگاه و بوسه و لبخند اگر گناه بوَد بیا که نامه اعمال خود سیاه کنیم بیا به نیم نگاهی و خنده ای و لبی تمام آخرت خویش را تباه کنیم به شور و شادی و شوق و شراره تن بدهیم و بار کوه غم از شور عشق کاه کنیم و زنده زنده در آغوش هم کباب شویم و خنده، ...به فرهنگ مرده خواه کنیم گناه ، نقطه آغاز عاشقی است، بیا که شاید از سر این نقطه عزم راه کنیم اگربه خاطر هم عاشقانه بر خیزیم نمی رسیم به جایی که اشتباه کنیم برای سرخوشی لحظه هات هم که شده بیا گناه ندارد به هم نگاه کنیم



+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 21:19  توسط وحید و سحر
|
منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم در چشمانت خیره شوم
دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم منتظر لحظه ای هستم که در کنارت
بنشینم سر رو شونه هایت بگذارم....از عشق تو.....از داشتن
تو...اشک شوق ریزم منتظر لحظه ی مقدس که تو را در آغوش
بگیرم بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم وبا تمام
وجود قلبم وعشقم را به تو هدیه کنم اری من تورا دوست دارم
وعاشقانه تو را می ستایم

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 17:12  توسط وحید و سحر
|
دوستت دارم
ای که توصاحب قلب منی
ای که تو به زندگی ام رنگ دیگری دادی
ای که تو مرا به سوی خیال عشق هدایت کردی
عشق من
قلب و روحم را به تو هدیه دادم
و در میان قفسه های سینه ام تو را جای دادم
و همراهت تمام رؤیاهایم را به حقیقت پیوند دادم
باهم عهد بستیم
که برای همیشه با هم و برای هم باشیم
وعشقمان را به سوی دیگر از سرزمین خیال برسانیم
و داستان عشقمان را برای همه عشاق تعریف کنیم


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 22:42  توسط وحید و سحر
|
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 13:50  توسط وحید و سحر
|
+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 19:52  توسط وحید و سحر
|













غم تنها ترین تنهای دنیا
تویی زیباترین زیبای دنیا
تو مثل امید یک قناری
قراری بر دل هر بی قراری
منم یلدای بی پایان عاشق
تو بودی مرحم زخم شقایق
تویی لالایی خواب خوش آواز
بالم را مشکن در اوج پرواز
نگاهت را می پرستم ای نگارم
فدای تار مویت هر چه دارم


اینام عروسکایه عشقه منن!!!!!!خوشگلن نه!!!!!!!!








مرا دیوانه می سازد نگاهش
فغان از این نگاه گاه گاهش
لب او گر چه خاموش است لیکن
سخن هاست پنهان در نگاهش

آنقدر بوسیدمش تا خسته شد
خسته از بوسیدن پیوسته شد
خواست تا لب بر شکوه وا کند
لب نهادم بر لبش تا بسته شد

گر تو بی وفایی کنی من وفادار خواهم ماند
بیا و سوگند یاد کن که چون مجنون عاشق
که تا زنده ای به عشق لیلی وفادار خواهی ماند
تنها و خسته بر ساحل دلتنگي نشسته ام ، خيره بر امواج دريا ، روي ماهت در آسمان قلبم لبخند مي زند و چشمانم از شوق ديدنت باراني مي شود .چرا مرا راهي به سوي كوچه باغ مهرباني ات نيست ؟ چرا پشت حصار فاصله ها تنها مانده ام ؟ چرا دستم از دامانت كوتاه است ؟ شايد كوتاهي از خودم باشد ، اما مي دانم تو بزرگوارتر از آني كه اين غريب خسته را در غربت دلتنگي تنها بگذاري

امیدوارم که عشق آتشین مرا که از اعماق وجودم بر می خیزد را پذیرا باشی.
عزیزم من به عهدی که با تو بستم ایمان دارم و تا آخرین نفس قلبم به خاطر تو خواهد تپید و تا ابد به غیر از تو قلبم آشیانه ی هیچ کس دیگر نخواهد شد .
این تنها یک ادعا نیست بلکه حاضرم ثابت کنم آنچنان که تو باور کنی که از ته دل دوستت دارم و این را هم بدان که زندگی بی تو برایم بی مفهوم و پوچ است .
پس...
تو تنها کسی هستی که می توانی به دنیای پوچ من مفهوم بخشی و این همان چیزی است که من از تو میخواهم.

از خود شعری نگفتم
هر چه گفتم دفتر شعر غریبه ها بود
تف به شعر من ...
که در ماتم کده ای دیگر
جولان گاه عاشقی
مثل من خواهد شد !

فاصله را تو يادم دادي
وقتي با لبخند
دور شدي از من
فاصله يعني تو....


سحرم

من تو را دوست دارم . همه زندگيم و همه روز ها و شبهاي زندگيم
,هرلحظه از زندگيم به اين دوستي شهادت مي دهند ,
شاهد بوده اند و شاهد هستند . آزادي تو مذهب من است ,
خوشبختي تو عشق من است , آينده ي تو تنها آرزوي من است
دوستت دارم...
من و سحریم هااااااا


دوستت دارم به چشماني كه رنگش رنگ شبهاست به آن نازي كه در چشم تو پيداست به لبخندي كه چون لبخند گلهاست به رخسارت كه چون مهتاب زيباست به گلهاي بهار و عشق و هستي به قرآني كه او را مي پرستي قسم اي سحرم تا زنده هستم تو را من دوست دارم....ميپرستمت

وقتي نگاه ها دزدكي هستند
کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی؟
که من اين واژه را
تا صبح
معنامي کنم هر شب

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 11:28  توسط وحید و سحر
|
تقدیم به تک ستاره قلبم سحر 
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:43  توسط وحید و سحر
|